على اصغر حلبى
279
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
از اين گذشته او فقه را پيش معين الدين مصرى ( وفات 629 ه . ق . ) و كمال الدين بن ميثم بحرانى ( وفات 648 ه . ق . ) خوانده ، و آن هر دو فقيه شيعىاند . و نيز با محقق حلى ( وفات ، 676 ه . ق . ) مؤلف شرايع الاسلام در فقه شيعه ملاقات كرده است . « 1 » چون خواجه هم شيعى بوده و هم در پيشگاه هولاكوخان مقامى ارجمند داشته ، و مقام و منصب و شهرت هميشه مورد حسد قرار مىگيرد ، بسيارى از دانشمندان اهل سنت مانند ابن العماد حنبلى و ابن قيم و سبكى و بسيارى ديگر او را دشنام و ناروا گفتهاند و حتّى او را « نصير الشرك و الكفر و الالحاد وزير الملاحده . . . » خواندهاند . « 2 » ابن قيم نوشته است كه خواجه « كتاب اشارات امام ملحدان ابن سينا را جاى قرآن قرار داد و گفت اين قرآن خواص است و آن قرآن عوام ! . . . و سرانجام ساحر شد . . . و بتان را مىپرستيد ! » و اينها همه نسبتهاى نارواست ، و در برابر آنها علامهء حلى مىگويد « او به اخلاق ، شريفترين مردى بود كه تا كنون ديدهايم « 3 » . . . » . اين مرد بزرگ مانند نظام الملك در سياست عملى و نظرى نيز مصدر آثارى بوده است شكّى نيست كه از لحاظ علمى و حمايت از اهل علم يكى از نوادر همهء ادوار تاريخى اسلام و ايران بوده است و بىجهت نيست كه در حقّ او گفتهاند « علم و حكمت به دست اين پارسى ( ايرانى ) در دورترين نقطههاى بلاد مغولى رشد و نموّ كرد ؛ گويى نور تابانى بود در تيره شامى « 4 » » . در سياست عملى خواجه سخنان زيادى گفتهاند كه از ذكر همهء آن سخنان تن مىزنيم همين اندازه بايد گفت كه جماعت زيادى او را به « ابن الوقت بودن » نكوهش كردهاند و گفتهاند كه از مرد دانشمند و حكيمى چون او پسنديده نبوده است كه كتاب خود را نخست به ناصر الدّين محتشم كه او را با طمطراق در مقدمهء اخلاق ناصرى « ملك الملوك العرب و العجم خسرو جهان و شهريار ايران « 5 » » خوانده است تقديم كند ، و ليكن پس از آن كه دولت و قدرت ناصر الدّين مذكور به مغرب خراميده و دستش تهى گشته و گرفتار هولاكو خان شده ، آن مقدّمه را به نظر خود محو كند يا « بدل نموده » نام مخدوم نخستين
--> ( 1 ) . قاضى نور اللّه شوشترى ، مجالس المؤمنين ، 2 / 205 ، چاپ اسلاميهء تهران ، 1357 ه . ق . ( 2 ) . ابن العماد ، شذرات ، 5 / 340 ؛ تاريخ فلاسفهء ايرانى ، على اصغر حلبى ، 424 - 425 ، تهران 13361 ه . ش . ، چاپ دوّم . ( 3 ) . خوانسارى ، روضات ، 607 ، چاپ تهران . ( 4 ) . جرجى زيدان ، آداب اللغة ، 3 / 234 : « . . . فزها العلم فى بلاد المغول على يد هذا الفارسى كأنّه قبس منير فى ظلمة مدلهمّة » . ( 5 ) . « مقدّمهء » منتخب اخلاق ناصرى ، به اهتمام جلال همايى ، چاپ وزارت فرهنگ ، 1320 ه . ش .